۱۴۰۵ مهر ۲۵, شنبه

هفته سختی بود

سه هفته گذشت و پدر هنوز پا و کمرش درد میکنه

و همچنانگوش من کیپه 

شنبه اشرف  برای تمیز کردن خونه اومده ومنتظرم ببینم چه بلایی \

سسرمون میاره

تمام هفته هر روز از سرکار میام پدر رومیبرم فیزیو تراپی 
میام خونه استراحت و بعدش برمیگردونمش

خسته و پاره پوره

شبا زود میخوابم . 

کلاس نمیرم

ماشین اب کم میکنه ولی نه بابکونه حسین نمیفهمن از چیه

اخر هفته یه تاتر میریم که فوق العاده بده

شام با مجید یریم هات داگ مسعود

جمعه میریم ورزش و سعید و دوستاش نمیان 

جاش مجید و دختر فامیلشون میان که دختره تو کون نمیره 

ناهار خوبی میخوریم .میام خونه و پدر میگه زیر ماشین

عصر زنگ میزنیم امداد خودرومیاد وواتر پمپ روعوض میکنه

تمام هفته به سختی و کسالت میگذره .هفته سختی بود

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

حالا تو بگو