*
تمام روز خوابم میاد و این عوارض قرص لعنتیه
یکی از راننده ها زنگ میزنه و میگه راننده دیگه ای
از جای دیگه ای بار اورده و کرایه اش ده میلیون بیشتر از من خورده
میام زنگ بزنم نگارش که میزنم یه ماشینه و گلگیرم غر میشه
بگشتنی به خونه یه خاوریه میزنه و اینه ام رومیشکونه
اخر شب خدا رو شکر میکنم که زنده ام هنوز
*
عمو رضا 100تا قرص البته ایرانیش رو برامون میاره
خداروشکر برای جنس داغون وطنی پول نمیدیم
عصبانی میشم ولی الان که دارم اینا رو مینویسم
حس میکنم عصبانیتم بی مورد بود
*
پنجشنبه میریم تاتر و جیگرکی . سارا با مجید تو قیافه اس
چون مجید با من بحثش شد و سر سارا خالی کرد
تاتر خوبی میبینیم
*
پدر کمر و پاش گرفته جمعه است و باید بریم انقلاب
سر تایم و زودتر از بقیه میرسیم
برای ناهار میخوان برن ماهی بخورن که خدارو شکر اقا حمید
دوست سعید مخالفت میکنه ومیریم کباب میخوریم
تعدای از کتابامو میبرم پیش عمو کتابی و میفروشم
چندتا کتاب جدید میخرم ومیرم خونه
هفته جهنمی رو با استراحت تموم میکنم
منیر گوشم برگشته و این خیلی غم انگیزه هرچند ته دلم فکر میکنم
دوباره خوب میشم