۱۴۰۵ شهریور ۲۸, شنبه

از اخرین جمعه تابستون

گلودرد همچنان داره با قدرت پیش میره
از رحمانی وقت میگیرم

خلوته و اولین نفر منم

دکتر زمان زیادی تو دستشوییه . مشخص میشه که خودشم

مریضه. امپول و دارو میده و رفتار جنون امیزی داره 

شرایط سیاسی مملکت دکتر رو هم دیووونه کرده

*

ماشین به شدت کم شده و مجبوریم فیتیله کرایه رو بدیم بالا 

باربریای دیگه ارزونتر از من میزنن و اعصابم خورد میشه

یه باربری هم رفته روی بار داشوحید 

داستان داره غم انگیز میشه

*

برای کلاس خوب تمرین میکنم و خوب میزنم 

استناد راضی و خودمم راضی

*

پنجشنبه برای جلوگیری از کپک زدگی با هیوا ناهار میرم بیرون

ظهر خواب خوبی میکنم و تمرین 

شب همسایه بغلی با هم دعواشون میشه 

کار به چاقوکشی  میکشه تا سه نصف شب درگیریم

*

جمعه میریم انقلاب مجید که قراره با من بیاد دیر میرسه

و خودش میره انقلاب . اونجا گم میشه وبادبدختی پیداش میکنیم

حس میکنم کیفیت دویدنم بهتر شده نفس کمتر کم میارم

بعد دو میریم یه کافه که خیلی دیر سرویس میده

ظهر میخوامبخوابم که رضوان زنگ میزنه

میگه بیا خونمون نصاب ماهواره داره میاد

ماهواره ایه باهام صمیمی میشه الکی

وسط کار میرم تا به کنسرت برسم

اجرای خوبی نیست و دعا میکنم زودتر تمومشه

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

حالا تو بگو