*
هفته رو با این خبر شروع میکنیم که ماشین واشر زده . با ماشین پدر میرم
تمام طول مسیر مراقبم . خوددش میگه تند نرو مراقب ترمز باش و غیره
خودشون وقت دکتر دارن امروز . برای لاغری مامامن و شروع فرایند
امپول درمانی. عصر برمیگردم خونه وکلی کار عقب افتاده جلوم
ماشین حدود 20 میلیون خرجش میشه ولی نو میشه تقریبا
ازمایشای مامان جالب نبوده قند و چربیش بالاس و مشکل تیرویید هم داره
*
قرصایی که دکتره به مامان داده بهش نمیسازه . میرن پیش رحمانی
رحمانی میگه این داروها زیادهو باید کمش کنی
امول رو میزنه و منتظر نتیجه اش میمونیم
*
مجید رو به علت نخوندن کتاب از گروه میندازم بیرون
عصبانی و وحشی میشه شروع میکنه به چرت و پرت گفتن
و تهدید کردن و تیکه انداختن . جوابش رو نمیدم . پنجشنبه با سارا و
نیلوفر میریم خرید کتاب. حدود ۴ میلیون سبد خریدم میشه
شامک میریم کراکف میخوریم و بد نمیگذره
مجید پیام عذرخواهی میده که برام فاقد اعتباره
به نظرم روی ادمایی مثل مجید نمیشه حساب نمیشه حساب کرد
اصلا روی ادما نمیشه حساب کرد
*
شبا تو توییتر یه ژانری رااه انداختم واسه خدم به اسم سر شب لات ها
یه موزیکویدیو میذارم و به نظرم خیلی کار باحالیه
ادامه اش میدم تا ببینیمچی میشه
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
حالا تو بگو