بعدر از دو جلسه تمرین سنتور دوباره گوشم برگشت به شکل قبلی
و حتی بدتر . تمام روزنه ها امید مسدود شد
تمام غم به دلم برگشت
دلم از این میسوزه که برای کلاسی تمرین کردم که تعطیل شد
*
میریم فیلم رگبار روتو سینما ببینیم . شهر به خاطر تشیع جنازه رهبرشون تعطیه
هرکسی خودش میاد سینما و من دنبال کسی نمیرم
مجید با یه حال بد میاد وسط فیلم گریه میکنه و میره
میگه دعوام شده و دارم میلرزم
*
.میریم تاتنر زار . یه کار فاجعه و بیمزه
بیخود و بیجهت . بعد از تاتر همه فسیم
تصمیم میگیریم بریم خونه ولی ناگهان
شام میریم رستوران دم خونه سارا اینا
پنجشنبه تاتر دیگه ای داریم که کنسل میشه
*
امپر ماشین همچنان بازی رد میاره
اعصابمخورده میام خونه میبینم اب دوغ خیارم رو خوردن
شاکیتر میشم میخوابم . عصر میرم وانگشتری کهپارسال خریدم
رو یه کم گشاد میکنم حریدای دفترم رو انجام میدم
*
جمعه شب خونه مادربزرگیم . ایرن بداخلاقه . هیچ اتفاق
قابل ذکری نیست که بگم ازش
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
حالا تو بگو