دقیقا شب قبل از سفر ایرج به ترکیه ایران و اسراییل
موشکبازی میکنن . پیمان و وحید از لغو سفر ایرج خوشحالن
و فکر میکنن ای حرکت منتهی به اومدن شاه میشه
در نهایت ایرج به پروازش میرسه و قیافه لج درومده اینا برام جذاب میشه
*
دقیقا تو روزای اروم ایران یوهو ضامن ترامپ در میره و
به بهانه هلیکوپتری که تو جنوب ایران سقوط کرده
نوار جنوبی رو به خاک و خون میکشونه ولی همچنان
اتش بس برقراره. مردم مثل روزای اول جنک پمپ بنزینا رو نمیبندن
*
شب کنسرت یادبود علی تجویدی بازم بازار تهدیدای ترامپ داغ میشه
تو اسمون یه ستون دوده که میگن مال میدون قیام هست . قبل از کنسرت
میرم کلاس . زود میرسم . جلسات مشاوره برای هنر اموزای جدیده
یه اقای خیلی سن داری هم اومده بود و میگفت من اگه استعدادش رو دارم
برم ساز بخرم . سر کلاس وب نیستم و درس هفته بعدم سخته
. به کنسرت میرسم و با یکی دوت اهنگش گیه ام میگیره
*
پنجشنبه با صدای زنگ راننده شیراز بیدار میشم . میگه خالیش نمیکنن
قرار بوده ۴ صبح برسه ولی تو راه خوابیده و انبار رشتی حالا سر لج افتاده
با تلفن بازی زیاد و خالی بندی و داستان سازی بالاخره طرف 500 تومن میگیره و خالی میکنه
شب با سارا و مجید میریم کتابفروشی دی . سر راه مجید از ساقی گل میخره
شام در کمال ناباوری به سماق میرسیم . شب خوبی میشه
*
سعی میکنم جمعه رو بخوابم و نمیشه . عصر به هوای قهوه سارا میرم خونه شون
چایی میخوریم و گپ میزنیم در مورد دوستها ادمها و همه چیز . سعی میکنم زیاد
نمونم . همیشه ادما رو قبل از اینکه بگن چرا نمیری ترک کن
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
حالا تو بگو