۱۴۰۴ آبان ۳, شنبه

ماراشال و و پروژه خونین

تمام هفته دنبال اقای خداورد بودم

بلکه بتونیم ببینیم اون داستان کرایه های مازاد بر تعرفه رو چه کنیم

که پیداش نکردیم

*

صالح مجدد پالایشگاه رو اوکی کرده

پیمان مرتب غر میزنه

انگار با کار کردن مشکل داره

علاقمند به پول مفت

کار نکرده و زیاد

*

همسر ماشالا دستش به رد کابینت میگیره و جر میخوره

صالح میگه داستانای ماشالا داره شبیه فیلم اره میشه

ترسناک و خون دار

*

ماشین برگشتی حسن اباد ساعت ده و نیم شب میرسن. پاره پوره تا 

اخر شب درگیر بارنامه هاشیم. غر میزنم . متوجهم صالح ناراحت شده

چهارتا غر هم ما بزنیم . چی یمشه؟

*

روز کلاس همه چی سر تایم پیش میره

جز تمرین من که ضعیف تر از همیشه است

سر کار هم تمرین میکنم ولی فایده نداره

سر کلاس خوب نیستم. کلاس دو هفته تعطیله

باید خودمو بهتر کنم

*

پنجشنبه پر تلاطمی داریم . باید وزن همه پالایشگاهیا در بیاد

کار گره میخوره. خدا روشکر برگشتیای حسن اباد رو نداریم

به اندازه یه چایی تو خونه خورردن میرسم خونه. مجید تلفن

جواب نمیده . سارا فکر کرده سحرم بلیط داره و استرس گرفتیم

چیکار کنیم . درنهایت معلوم میشه مجید مست خونه داداششه

حر به جاش میاد . تیاتر خوبیه بعد از تاتر مجید بهمون اضافه میشه

شب فانی رو میگذرونیم . اخر شب میریم نمو رو از خونه امیر

برمیداریم .میریم خونه

*

شب سال پدر بزرگ همه رفتن بهشت زهرا .از خونه بیرون نمیرم

استراحت کامل . به امید هفته بهتر . تیممون ذوب اهن رو دو هیچ میزنه

اخر شب بارنامه های برگشتی حسن اباد رو میزنیم



۱۴۰۴ مهر ۲۶, شنبه

علل متفاوت برای نراحتی در تایم استراحت

 *

به شکل عجیبی هیچ اتفاق خاصی تو این مدت نیفتاده

جز گلو دردی که علیرغم دارو خوب نشده

جز روزای طولانی سر کار رفتن و دیر برگشتن

تلاش برای زندگی . بدون هیچ امیدی به اینده

*

یکی از مشتریای قدیمی صالح پیشنهاد همکاری بهش داده

کاری شبیه کاری که ماشالا میکنته

از فکر فشار بیشتر از این حالم بد میشه

تمام تایم استراحت اون روز رو بازی میکنم

که چیزی شبیه تراپیه

*

ماشا نمیره سر کار و جاش صالح میره

سرعت کار بالاتر از روزای قبله 

کار کمتر هم هست . ایده ای از دلش در میاد که فشار رو میتونه

از روی من برداره. اخر وقت سر پلیس راهیا صالح بهم تیکه میندازه

کل تایم استراحت اون روزمم به فنا میره

*

با بچه ها مریم تیاتر . پنجشنبه است و کار فشرده است

میرم خونه لباس میپوشم میرم سمت وحدت . سر راه بنزین میزنم . یه 

پیرمرده میچسبه میگه با کارت من بنزین بزن

این جایگاهیه از روش سود میگیره

سوارش میکنم . بنزین میزنم

همین باعث میشه تاخیرم زیاد شه

بدو بدو خودمو میرسونم. تیاتر بدی نیست

ولی خیلی هم شاخ نیست. میریم کتاب فروشی دی و تا خرتناق

کتاب میخریم. کتاب خریدن برای من تراپیه

شام میریم یه رستوران سمت خیابون 

الف. غذاهایی متشکل از جیگر داره. یه میز سوشال بهمون

پیشنهاد میشه من میگم بریم بالا . دختره میگه اره بالا پرایوت تره پایین

تین ایجری تره . 

*

جمعه مهمونی خونه مادربزرگیم . مناسبتش تولد لیلاس 

قبل از مهمونی میرم دم خونه صلح مدارک رو بهش بدم

کادوی بچه هاشم بهش میدم. داشتن میرفتن شابدوالعظیم

حاجاقا تمام وقت بدون اینکه حرف بزنه تلفن دم گوششه

لیلا رو سوپرایز میکنن و درام خانوادگی شکل میگیره

مهمونی زود تموم میشه و به سایر کارهای اخر شب 

میرسم


۱۴۰۴ مهر ۱۹, شنبه

میگذره

 *

شنبه صالح بعد از مدتها میاد دفتر . داریم فاکتورای حدادی ها رو

جمع و جور میکنیم . گلوم درد میکنه . وقت میگیرم میرم رحمانی

یک ساعتی معطل میشم میگه همون عفونت گلوعه

امپول میزنه و میریم رد کارمون

*

اقا ایرج بعد از چندین ماه دوری برگشت دفتر

میز و تشکیلاتش رو هم اورد

هرکی از اینجا میره یه مدت بعد برمیگرده

چون همه چی هردمبیل و خر تو خره 

ادما از بی نظمی مطلق استقبال میکنن

*

بعد از یکماه میرم کلاس. استرس دارم که خوب نباشم

برخلاف تصور خودم خوبم .وسط کلاس تینا 

کیک میاره برامون با چایی

استاد فیلم میگیره و استوری میکنه

*

پنجشنبه میریم تاتر بار هستی . برای اولینبار مجید رو بعد از 

سفر ترکیه میبینیم . تاتر با تاخیر شروع میشه و تو این فاصله

مجید از باگهای هدیه تعریف میکنه. تاتر بدی نیس. شام میریم پیتزایی

ناپولیتن محبوب من با فروشنده ای که شبیه گلمکانیه

*

گلو درد همچنان هست با این حال میرم واکسن میزنم

بیمارستان فرخی. ناهار جوجه داریم محصول پشت بوم

یک هفته دیگه از عمر بی هیچ حادثه ای میگذره