*
تو مسیر محل کار در یک صبح دل انگیز بهاری
یه دختر خوش دست میکونبه به پشت ماشینم
و من که هم دیرم شده هم لباسم رو پشت و رو پوشیدم بی اهمیت
رد میشم و میرم . میرسم سر کار و متوجه میشم صندوق خوب
باز نمیشه . امرولا بررسی میکنه و حدود دو و نیم هزینه اش
میشه
*
تمام برنامه های تفریحی ما یک سره به باد میره
رییس جمهور در یک سانحه هوایی کشته میشه
و به شکل عجیبی یک مرگ رییس جمهور به
حوادث زندگی 40 ساله ما اضافه میکنه
به همین مناسبت چهارشنبه رو تعطیل عمومی اعلام میکنن
دوتا تیاتر ما تعطیل میشه
و گلی در اقدام عجیب قرار اخر هفته بادوستان ما رو
کنسل میکنه چون معتقده دوستان در سوگ رییس جمهور هستند
تنها فایده تعطیلی اینه که ماشین رو میخوابونم
*
ح توییت زده مثل احمقا منتظر بودم زنگ بزنه بریم بیرون
از خودم و این تعلیقی که توش گیرکردم بدم میاد
از اینکه هر دو بدون حس و تنها از ترس تنهایی
به هم نزدیکیم. از فرند وید بنفیتی که توش گیر افتادیم
پنجشنبه میرم دنبالش میریم شهرکتاب خرید و بعد پیتزا
و بعد بستنی و بعد سایر موارد . کوکی با من اشتی کرده
کنارمون میخوابه و دستمو میگیره و بو میکنه
از ترس اتفاقی که منجر به خطر بشه
چیزی که انداختم تو سطل رو بررسی میکنم
سوراخ نشده باشه. نشده
*
روز دیوانه دیوانه دیوانه فوتبال
تیم محبوبم در شبی که خاله زاده ها
خونه مادربزرگن نیمه اول سه هیچ
عقب میفته و نیمه دوم کامبک میزنه
مردی کلا از استادیوم زنگ میزنه و حالش مثل دیوونه هاس
خونهمادربزرگ شام میخوریم . نیما دمغه به خاطر از دست دادن
صدر جدول . جمعه عجیبی رو تموم میکنم .رو ابرهاییم