*
فکر میکنم به دیوثی افتادم. هر روز و هرلحظه به ح فکر میکنم
حس میکنم روح و فکر و جسمم رو دارم به خاطرش از دست میدم
ضعیف ترین ورژن من داره منو از پا در میاذه
*
شنبه رو به سختی میرم سرکار . هفته قبل ویروس گوارشی
منو زد زمین . اسهال و تهوع . به لطف سرمهای رحمانی
به زندگی برگشتم . بین سرم اول و دوم رحمانی برق رفته بود
و بیمارایی که از طول دادنش شاکی بودن باید تو تاریکی سرم میزدن
*
استاد چشماش رو پیش جوادی عمل کرده و ظاهرا یه دکتر
خانومی اونو عمل کرد . شب قبل از کلاس مسیج میده
و میگه تعطیله. بسیار خوشحال میشم
*
با دایی روز فوتبال کنسرت اقای تاج رو داریم . سر تایم میرسم
بازی رو از روی لایو اسکور دنبال میکنم که مساوی میشه
اجرای بدی نیست. یه نفر شبیه حسن پشه رو میبینیم
تصمیم میگیرم برگشتنی برم سیرابی بخورم ولی پشیمون میشم
*
برای سه شنبه تیاتر انفرادی دارم . در مورد ایرج میرزا و با گروه خالتور
ولشدگان اجرای بدی نیست کمی میخندم توی سالن چشم میندازم تا شاید
اتفاقی ببینمش
*
با سارا و مجید یه تیاتر دیگه داریم . با ترافیکی که بود دنبال سارا
نمیرسم برم . اونجا همو میبینیم . همچنان لای جمعیت چشم میندازم
نیست . از نمایش لذت میبرم و بعدش توی سگ سرما
میریم یه پیتزایی توی تخت طاووس . پیتزاش خوبه و مجید و سارا
در مورد نتانیاهو بحث میکننو مجید به شکل مشکوکی میپیچه میره
*
جمعه کسل کننده رو میخوام استراحت کنم ولی کتی دعوتمون میکنه باغ
جوجه ظهر جمعه رو. میزنم میخوابم و بعدش میرم سمت باغ. سرده
خدارو شکر هیتر زیر میز هست و گرم میشیم . کتی خاطرات تایلند
و دوست دیوونه اش فاطیما رو میگه و میخندیم .وقتی میرسم خونه ساعت
1 شبه و من به این فکر میکنم که چرا این زندگی این شکل از تنهایی رو به من
تحمیل کرده